
38583
به خاطر احتياط زيادش شماره هاي تلفن را برعكس مي نوشت ،
از من شماره تلفن خواست ، گفتم : 38583 . آمد بنويسد ، ديد
برعكسش با خودش يكي است . نگاهي كرد و گفت هيچ كارت
به آدميزاد نمي خورد .
شيريني ها
ايشان نه تنها در برخورد با رفقا ، حتي با دشمنان هم عصباني
نمي شد . حتي وقتي مي خواست انتقاد كند با شوخي مي گفت .
يك بار ميوه گرفته بودم ، با خنده گفت : ميوه فروشه بعد از اين كه
ميوه ها را بهت داد ، ماچت نكرد ؟ گفتم : چطور ؟! گفت : همه
ميوه هايي كه مي خواسته دور بريزد داده به تو . البته بعضي
وقت ها هم كه حالت شوخي يا خنده نداشت ، مي فهميديم كه
ناراحت است .
يادم هست يكي از رفقا رفته بود خواستگاري خواهر يكي ديگر از
دوستان و توي اين مرحله بودند كه جواب بدهند يا نه ، ساعت يك
و دو نيمه شب بود ، وحيد گفت : هاشم بلند شو فلاني را ببين ،
ديوانه شده ، يك شانه برداشته هي آب مي زند و موهايش را شانه
مي زند ، موي كمي هم داشت بنده خدا .... خلاصه تا صبح كلي با
همين موضوع گفتيم و خنديديم . البته ازدواج سر گرفت .