تبليغاتX
رفيق
رفيق
چه خوب است در هوایی نفس کشیدن که تو آنجا باشی ، رفیق...
 
مبر از پینه ی پیشانی من
گمان بر رتبه ی عرفانی من

ز خاطر بردن ذکر سجود است
دلیل سجده ی طولانی من

 



نوشته شده در: دوشنبه دوم آذر 1388 :: 12:59 :: توسط : رفيق

این چه دردیست که از درون بر دیواره های نازک دلم چنگ میزند و سیلاب خون جاری می کند ؟

این کوه درد را چه کسی بر دوشم نهاده ؟

دلم میخواهد آنقدر بر سر این دنیا فریاد بزنم و بتازم بر این جهان ؛ بلکه روحم ، که همچون اسبی وحشی رم کرده و بی قرار و خشن شده ، قدری آرام گیرد.

آه که چقدر روحم از من فراری است !!!مرا فریب کاری می داند از تبار مصلحت اندیشانی که پی آسایش خویشند !اما نمی داند که من تنها به او می اندیشم ! به این که به خود آسیب نرساند ، درد نکشد ، زیر سنگینی این درد جانکاه کمر خم نکند!در سوز این بی قراری ذوب نشود !اما چه کنم ؟افسارش دیگر در دست من نیست ! گستاخ شده ! عصیان می کند !

حال هرچه کرد دیگر به من مربوط نیست

از هم اکنون به همه تان هشدار میدهم....



نوشته شده در: جمعه بیست و نهم آبان 1388 :: 19:32 :: توسط : رفيق
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت


با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته بر ما روزگار

شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها


گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

 

فاضل نظری



نوشته شده در: جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 23:53 :: توسط : رفيق

ما آماده ايم

سخنراني هايش در دانشكده دارو سازي و بيشتر توي دانشكده ادبيات بود . درگيري هم زياد مي شد ، بچه هاي سازمان مجاهدين ، طرفداران ميثمي و گروه فرقان جلسه سخنراني را به هم مي زدند كه اينها بعد از انقلاب هم ادامه داشت .

همچنين ايشان اولين كسي بود كه در مشهد خانم ها و آقايان را در جلساتش جدا مي نشاند و حتي مورد نكوهش بعضي از علما هم كه سياسي بودند قرار مي گرفت كه حالا اول كار است و هنوز زود است . اما مي گفت اول و آخر ندارد ، كاري كه حرام است از ابتدا بايد جلويش را گرفت . البته بودند كساني كه بي حجاب بودند و راحت سؤالاتشان را مطرح مي كردند و او هم جواب مي داد .

آخر جلسات هم معمولاً به كتك كاري ختم مي شد . البته نمي گذاشتيم به او برسند و فراريش مي داديم . با آن اندام لاغرش اهل اين حرف ها نبود . زشت ترين حرفي را هم كه من از او شنيدم اين بود كه چقدر خنگي ! حتي توي يكي از جلسات سخنراني نامه اي به ايشان دادند كه بمب گذاشته اند و تا 10 دقيقه ديگر منفجر مي شود ، ديالمه گفت ما هستيم و آماده ايم ، هر كس مي خواهد برود بيرون . تعداد خيلي كمي رفتند و بمبي هم در كار نبود .

 



نوشته شده در: جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 23:26 :: توسط : رفيق

 38583

به خاطر احتياط زيادش شماره هاي تلفن را برعكس مي نوشت ،

 از من شماره تلفن خواست ، گفتم : 38583 . آمد بنويسد ، ديد

 برعكسش با خودش يكي است . نگاهي كرد و گفت هيچ كارت

به آدميزاد نمي خورد .

شيريني ها


ايشان نه تنها در برخورد با رفقا ، حتي با دشمنان هم عصباني

نمي شد . حتي وقتي مي خواست انتقاد كند با شوخي مي گفت .

 يك بار ميوه گرفته بودم ، با خنده گفت : ميوه فروشه بعد از اين كه

ميوه ها را بهت داد ، ماچت نكرد ؟ گفتم : چطور ؟! گفت : همه

ميوه هايي كه مي خواسته دور بريزد داده به تو . البته بعضي

وقت ها هم كه حالت شوخي يا خنده نداشت ، مي فهميديم كه

ناراحت است .

يادم هست يكي از رفقا رفته بود خواستگاري خواهر يكي ديگر از

 دوستان و توي اين مرحله بودند كه جواب بدهند يا نه ، ساعت يك

و دو نيمه شب بود ، وحيد گفت : هاشم بلند شو فلاني را ببين ،

ديوانه شده ، يك شانه برداشته هي آب مي زند و موهايش را شانه

 مي زند ، موي كمي هم داشت بنده خدا .... خلاصه تا صبح كلي با

 همين موضوع گفتيم و خنديديم . البته ازدواج سر گرفت .



نوشته شده در: جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 23:17 :: توسط : رفيق
تازه کشفش کردم.واقعا آدم شگفت زده میشه که یه جوون

 چقدر میتونه شخصیت قوی و مسلمان و تاثیر گذاری داشته باشه !

توی این پست خلاصه ای از  زندگی این جوان فرزانه رو براتون میذرم.توی پست

بعدی یه سری خاطرات...

«شهید عبدالحمید دیالمه »

شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در چهارم اردیبهشت 1333 در تهران ، در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در دامان پدرو مادری نمونه که خود درس تعلیم و تربیت را از اهل بیت فراگرفته بودند سپری نمود و در چنین خانه ای با عشق به اسلام و تشیع پرورش یافته و استعداد و ذوق بی حدش رو به تعالی گذاشت.
پس از طی دوره دبستان و با آغاز دوره متوسطه فعالیتهای اعتقادی و مبارزاتی را بطور جدی شروع کرد و همگام با فعالیت در دبیرستان به تحصیل در حوزه علمیه قم پرداخت.
شهید دیالمه ، سیره و حدیث را نزد اساتید محترم حوزه علمیه قم و علوم مختلفه منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.
شهید دیالمه ، همگام با دروس حوزه ،تحصیل در رشته داروسازی را در سال 1350 در دانشگاه مشهد آغاز نمود.
از سال 1352 تا اواخر سال 1356 که مصادف با دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی بود ، ایشان با استفاده از تعالیم عالیه اسلام در امر جهاد به معنای اعم آن در جهت تحقیق و تبلیغ سعی فراوان نمود و شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.
در سال 1354 به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و تهیه اسلحه به چاه بهار و خاش سفر کردند و در بررسیهای خود متوجه شدند که فروشندگان اسلحه ، در ارتباط با ساواک هستند ، لذا از خرید منصرف و با کوله باری از اطلاعات عازم مشهد می شوند که در چاه بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می شوند.
شهید دیالمه در سال اول تحصیلی خود در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمودو از این طریق افراد را شناسایی و جذب می کرد، تا در آینده بتواند افکار اسلامی شیعی را به نسل جوان بیاموزد.
سپس با تشکیل گروههای چندین نفری اقدام به نشر افکار ناب اسلامی شیعی نموده و با آموزشهای عقیدتی و سیاسی توانست این خلاء فکری را در دانشگاه مشهد پر نماید و در چنان محیطی ، خط صحیح اسلامی را که به دور از افراط و تفریط ها است در دوستانی که گردش جمع شده بودند نمایان سازد که خود نیز پیشتاز و الگوی تمام نمای این تفکر بود.
البته در این مدت ساواک جهنمی رژیم منفور پهلوی او را راحت نگذاشته و با دستگیری و احضارهای مداوم موجبات ناراحتی وی را فراهم می کرد.
نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم ، گوشه ای از کارهای وی در دانشگاه بود .همچنین رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای 54-55 در پایین خیابان شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) از عمده فعالیتهای ایشان است.
نکته قابل توجه در طول مبارزات شهید دیالمه این است که همواره اسلام در نظرش مطرح بود.در زمانی که امت بپاخاسته و مسلمان ایران و به خصوص نسل جوان تشنه اسلام ، آماده فراگیری هر گونه اعتقادی بودند ، گروههای مختلف در قالبهای گوناگون در مسیر اندیشه های این تشنگان قرار گرفته و با عناوین و القاب فریبنده توانستند مریدانی برای خویش بسازند و سعی کردند تا نقشه های استعمار و کفر جهانی را بار دیگر در ایران اسلامی پیاده کنند ، از آنجا که خدواند متعال حفظ اسلام و انقلاب مبتنی بر اسلام این مردم را تضمین نموده است ، این مکر و حیله های به خودشان بازگشت.در چنین اوضاع و احوالی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه برای تداوم خط فکری استاد شهید مرتضی مطهری و با توجه به قدرت ایمانی که در وی بود ، مصمم گردید در برابر تمامی توطئه های پس از انقلاب در محیط دانشگاه ایستاده و اسلام اصیل را نشان دهد و کج رویها را راست کند.
شهید دکتر دیالمه جریان انحرافی منافقین را نه تنها پس از انقلاب که در واقع در سال 1354 با انتشار اعلامیه هایی در سرتاسر دانشگاه مشهد به عموم مبارزین هشدار داده بود.
در زمانی که با آبهای مسموم اندیشه های التقاطی و انحرافی ، جوانان نوخواسته ما را سیراب می کردند ، شهید دیالمه یکی از افرادی بود که با امکانات محدودش نقشی شگرف در تطهیر سیمای فرهنگ اسلامی از غرب زدگی و شرق زدگی ، در اذهان جوانان ایجاد نمود.
شهید دکتر دیالمه در سال 1357 ، به دنبال اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی و به دنبال اعلام موجودیت رسمی و علنی ، مجمع احیاء تفکرات شیعی در سطح دانشگاه و شهر مشهد اقدام به برگزاری سخنرانیهای متعدد نمود و جوانان مسلمان و متعهدی که منتظر ظهور چنین محور استواری در میان آن همه تبلیغات زهرآگین دشمنان اسلام بودند ، به استقبالش شتافتند.
سرانجام شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در حادثه خونین بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی ، به دست منافقین کوردل ، دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.



نوشته شده در: جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 23:9 :: توسط : رفيق

حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن


یک عمر شب نشینی٬ در شب نشسته مردن


خفاش سان پریدن٬ در تیرگی چه حاصل؟


همچون شهاب باید شب را شکسته مردن


آنجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است

ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن!

تکرار٬ ابتذال است٬ خود مایه ملال است


با پای خسته رفتن٬ با پای خسته مردن


هنگام مرگ یاران٬ چشم مرا مبندید


در دین ما حرام است با چشم بسته مردن

سید حسن حسینی



نوشته شده در: دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 23:2 :: توسط : رفيق
نظر شهيد مطهري اين بود كه   امام علي (ع) نسبت به دو

 دسته دافعه داره!

منافق زيرك و مومن نادان!

اينه كه هميشه مولا از وجود اين دو دسته رنج مي برد و

همين ها ....



نوشته شده در: دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 22:56 :: توسط : رفيق
ایجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم
اینجا شده پاییز ، آنجا را نمیدانم
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم


نوشته شده در: جمعه پانزدهم آبان 1388 :: 12:49 :: توسط : رفيق
کيست عاشق آن که تا پروانه سان پروا کند

جاى در آتش ز شوق شمع، بى پروا کند

کيست عاشق در جهان چون سرور آزادگان

کو بخون پاک خود اسلام را احيا کند

کيست عاشق آن که با ايثار اکبر چون خليل‏

راز عشق بى نشان را در جهان افشا کند

کيست عاشق آن که از دريا برآيد خشک لب‏

و زغم طفلان ز غيرت ديده را دريا کند

جان به قربان علمدارى که گر دستش فتاد

درگه اعجاز، چون موسى يد بيضا کند

دست عباس دلاور گشت در ميدان قلم

تا بدان طومار مردى را بخون امضا کند

در شمار چاکرانش گر درآيد «افتخار»

فخرها بر شهرياران همه دنيا کند
 
سيد جلال الدين ميرآفتابى «افتخار»


نوشته شده در: یکشنبه دهم آبان 1388 :: 22:2 :: توسط : رفيق
موضوعات
آرشيو وبلاگ